مدیریت بیوریتم

  1. مدیریت بیوریتم

    Biorythm Management


با توجه به تئوری بیوریتم زندگی هر انسان از تولد تا مرگ همانند زنجیره ای بی انتها ازسیلکهای جسمی، عاطفی وفکری تشکیل یافته و در دوره های مختلف زمانی، مراحل هرسیکل به حالات مثبت و منفی تبدیل می‌شوند.

از طرفی انسانها در زندگی اجتماعی و سازمانی و یا حتی به طور انفرادی با سیکلهایمذکورمواجه می‌باشند و همراه با آن نسبت به برقراری ارتباط افقی و یا عمودی در محیطخانواده،اجتماع ویاسازمان اقدام می‌نمایند.چنانچه وضعیت وحالات سیکلهای فوق که حول محورزمان نوسان می‌کنند توسط مدیران سازمانی شناسایی شوند،نحوه رفتار و برنامه‌های از قبلتعیین شده را می‌توان برای زیر دستان آن‌ها به مرحله اجرا گذاشت. در روزهای بحرانی تصمیم گیریهای مهم برای مدیران مناسب نیست و بهترین زمان اجرای مدیریت (مدیریت کردن) موقعی است که هر سیکل در اوج مثبت خود باشد. ضمناً هنگامی‌که مرحله هر سیکل عوض می‌شودآن روز,روز بحرانی همان سیکل است که بهتر است مدیران آن را هم درخود وهم در پرسنل خود تشخیص دهند.

نکته مهم اینجاست که باید توجه داشت که مراحل این سه سیکل دائم در حال تکرار بوده و یکدیگر را در بسیاری از اوقات قطع می‌کنند و زمانی که هر سه سیکل در ناحیه مثبت قرار گیرند، احتمال موفقیت در آن بیشتر از سایر مواقع است، لذا شناخت این روزها برای مدیران بسیار مهم می‌باشد. و در بقیه حالات نیز می‌توان تشخیص دادکه انجام کدام کاری نتیجه مطلوبی را می‌تواند داشته باشد.


تئوری بیوریتم

توضیح تئوری بیوریتم را با این سوال آغاز می‌کنیم، آیا پیش آمده تا حالا سوالاتی از خود بپرسید که نمی‌دانم چرا اینقدر خسته ام، چه اتفاقی افتاد که نمی‌توانم خوب فکر کنم، چرا با فلانی چنین برخورد کردم, چرا از کارم بیزار شده ام، چرا انرژی و توان انجام کار را ندارم، چرا با همکارم دعوا کردم، چقدر فراموش کار شده ام، چقدر احساس ضعف می‌کنم و غیره که برای هر کسی اعم از مدیر، کارمند، کارگر وغیره پیش می‌آید که در واقع قبل و یا بعد از آن خود در وضعیت دیگری به سر می‌برد، مثلاً چند روز قبل به وی حواس پرتی حاکم بود ولی بدون تغییر محسوس در زندگی وی امروزحواس او جمع است؛ و یا هفته قبل از دیدن همکاران، درختان کنار خیابان، رئیس خود احساس نشاط و لذت می‌کرد ولی امروزه بدون اینکه اتفاق خاصی افتاده باشد,از دیدن آنها احساس نفرت می‌کند.

در حالات مذکور و یا سایرحالتها که در زندگی هر کسی اتفاق می‌افتد، سوالاتی مطرح می‌شود که در واقع خود فرد مقصر نیست، زیراکه زندگی هر انسان از تولد تا مرگ همانند زنجیره ای بی انتها از سه سیکل خاص تشکیل یافته است و نیمی‌از هر سیکل در فاز مثبت و نیمی‌دیگر در فاز منفی قرار می‌گیرند که عبارتند از :

-سیکل جسمی‌ (Physical cycle )

-سیکل عاطفی (Emotional cycle )

-سیکل فکری (Intellectual cycle )


سیکلهای تئوری بیوریتم

بیوریتم سیکلهای فیزیکی (جسمی)، عاطفی و فکری را در زندگی ما نشان می‌دهد.

بعضی اوقات هر سه سیکل با هم در یک فاز منفی ومثبت قرار دارند. وقتی هر سیکل در فاز مثبت باشند زندگی احساس واقعاخوبی دارد و هنگامی‌که هر سه سیکل با هم در فاز منفی باشند (یا درحال سوق به سوی فاز منفی باشند) ما احساس ناامیدی می‌کنیم . بیشتر وقتها این سه سیکل در درجات مختلف فاز مثبت و منفی درارتباط ما با یکدیگر متفاوت هستند.شدت فاز مثبت ومنفی حداقل دو باردر سال رخ می‌دهد. خوب است بدانیم که وضعیت یا حالات ما در ارتباط با دوره فاز اصلی منفی است. زیرا می‌تواند به ما کمک کند تا براحساسات خود تسلط یابیم.

سیکل انرژی جسمی‌هر 23 روز کامل می‌شود که شامل: نیروی جسمی، هماهنگی بدنی، سرعت انجام فعالیت هاوفعالیت های بدنی می‌باشد.

سیکل انرژی عاطفی هر 28 روز کامل میشود که شامل: خلاقیت، حساسیت، سلامت روحی، ادراک، طرزتلقی، باورها، گرایش ها، نگرش وبینش می‌باشد.

سیکل انرژی فکری هر 33 روز کامل می‌شود که شامل: کارکرد حافظه، سرعت انتقال، قدرت یادگیری، توانایی فکری،قدرت پردازش، چالش فکری، تجزیه وتحلیل مسایل، بررسی ومقایسه راه حل هاوانتخاب گزینه بهترین می‌باشد.

نقاط بسیار مهم (بحرانی) هنگامی ‌هستند که سیکلهای فردی از فاز مثبت به فاز منفی یا بالعکس تغییر پیدا می‌کنند.

هنگامی‌که سیکلها به سمت فاز منفی می‌روند، اثر آن مثل وقتی است که شما از یک بزرگراه خارج شده اید و وانمود می‌کنید که می‌توانید با همان سرعت در خیابانهای شهر رانندگی کنید، هنگامی‌که دوره بحرانی تغییر جهت می‌دهد (برعکس میشود) یک بد بیاری است ومثل این است که شما وارد یک بزرگراه شده اید و مجبورید که سرعت خود را افزایش دهید.


توضیحاتی درباره منحنی های بیورتیم نسبت به محور زمان



Click here to view the original image of 800x546px and 64KB.



فازهای مثبت و منفی سیکلهای جسمانی، عاطفی و فکری در حول محورزمان



وقتی که منحنی برخی از سیکلها در بالای حد وسط قرار دارد، مایک تجربه بزرگ در تطبیق حالات (جسمی، عاطفی وفکری) داریم. اگر این سیکل جسمی‌باشد شما احساس جسمانی خوبی خواهید داشت، برای مثال: اگر شما یک عمل بدنی را انجام دهید باید دارای انعطاف پذیری بیشتری در کار باشید. اگر این سیکل عاطفی باشد، شما در یک حالت خوب قرار خواهید گرفت و ارتباط شما با سایر مردم مثبت تر خواهد شد. اگر این سیکل منحنی فکری باشد، فرآیند فکری شما با تیزهوشی همراه خواهد بود، ارتباط آسانتر می‌شود و ممکن است شما درون بینی بیشتری نسبت به مسایل مختلف داشته باشید.

وقتی که منحنی برخی از سیکلها در پائین حدوسط قرار داشته باشد مایک تجربه بد در تطبیق حالات داریم .اگر این سیکل منفی منحنی جسمی‌باشد، ممکن است شما احساس ضعف و سستی کنید. اگر این منحنی منفی سیکل عاطفی باشد, ممکن است احساس نگون بختی و خروج ازتنظیم داشته باشید. اگر این منحنی منفی فکری باشد، فکر می‌کنید که سرگشته شده اید و در تمرکز فکر مشکل خواهید داشت.

وقتی که همه سیکلها در حد وسط مبدا زمان باشند، این یک وضعیت نگران کننده در مطابقت با زندگی فردی می‌باشد که مستعدترین روز برای ایجاد حادثه در زندگی می‌باشد (روزهای بحرانی) واگر حتی دو منحنی درحد وسط مبدا زمان در یک نقطه همدیگر را قطع کنند این زمان یک زمان بسیار نگران کننده است. نگرانی درقسمت جسمی ‌ممکن است از طریق اینکه شما احساس فرسودگی و از توان افتادگی داشته باشید بروز کند و دراین حالت پرهیز کردن از تلاش وکوشش جسمی‌توصیه می‌شود. نگرانی در قسمت عاطفی ممکن است از طریق اینکه شما احساس بدخلقی و افسردگی کنید بروز دهد و در این حالت پرهیز کردن از آشوبهای عاطفی، ناسازگاریها و جدلها توصیه می‌شود. نگرانی در قسمت فکری سرانجام از طریق تنبلی فکری بروز می‌دهد و دراین حالت بهترین کار به تعویق انداختن فعالیت هایی است که مقداری به تمرکز فکر فشار وارد می‌کنند.

ریتم‌ها قادر به پیشگویی روز حادثه وتفسیر حوادث نیستند، آنها فقط می‌توانند پیشنهاد دهند که ما چگونه می‌توانیم از حوادث پیشگیری کنیم و با آنها کارایی را افزایش دهیم. برای مثال پزشکان در مورد طرح های عمل پزشکی ومدیران می‌توانند از این علم در زنجیره برنامه ریزی خود استفاده کنند ولی این امر به این که شما به این نظریه اعتقاد دارید یا نه بستگی دارد.


خصوصیات بیوریتم

خصوصیات بیوریتم را می‌توان به صورت خلاصه: «کاهش حوادث و افزایش کارایی وجلوگیری از حذف دایمی‌افراد در سازمان» بیان کرد. در بیوریتم با استفاده از تخصیص منابع انسانی توصیه شده در آن می‌توان فرد را متناسب با شغل به کار گرفت.

از روشهایی که در ایمنی محیط کار مورد استفاده قرار می‌گیرد ازگونومی‌است. که ارگونومی‌به مطالعاتی اطلاق می‌شود که در آن ساخت، ترکیب وسازمان کار، طراحی تجهیزات ،شغل ومحل کار در رابطه با عامل انسانی مورد بررسی قرار می‌گیرد ودر این روشها به مسایل فیزیولوژیکی، ادراکی و تاحدی رفتاری انسان توجه می‌گردد. از جمله نکات عمده ای که درروشهای ارگونومی‌مورد تاکید است بیوریتم
((Biorhythm یا سیکل‌های بیولوژیکی، جسمی‌، عاطفی و فکری می‌باشد.


تاریخچه تئوری بیوریتم

در پایان قرن نوزدهم «دکتر هرمان سوبودا» پرفسور روانشناسی در دانشگاه وین کنجکاو یا تحریک شد که ممکن است هیچ نظم ویا ریتمی‌در تغییرات اساسی که در طبع و منش بشر صورت می‌گیرد وجود نداشته باشد.

سوبودا به خاطر مقاله علمی‌که به وسیله ویلهلم فیلیس درباره اندامهای نر و ماده دربشر صورت گرفت تحت تاثیر واقع شد. سوبودا در اولین کنفرانس خود در دانشگاه وین حاضر شد واین مسئله را ذکر کرد «که لازم نیست انسان مدت زیادی را زندگی کند تا تشخیص بدهد که زندگی تغییرات متداومی‌از موضوعات است.» این تشخیص هیچ انعکاسی بر روی تغییرات که در سرنوشت مارخ می‌دهد و یا تغییراتی که درمراحل مختلف زندگی اتفاق می‌افتد ندارد.

حتی اگر شخص بتواند یک زندگی که به طور کلی بدون تاثیرات خارجی باشد داشته باشد، با این وجود زندگی هرروزش شبیه روز بعد نخواهد بود. سوبودا در طول تحقیقاتش بین سالهای1897 تا1902 بازگشت وتکرار درد و افزایش بافتهای و نسوخ را ثبت کرد. او یک چرخه تناوبی را در تب ها، در شیوع و همه گیری بیماری و درحملات قلبی کشف کرد,.پدیده ای که فیلیس دریک بازبینی پزشکی گزارش داده بود، که منجر به کشف ریتم های 23 و28 روزشد.

این امر شگفت انگیز است هنگامی‌که سوبودا مطالعاتی را در مورد رتیم‌ها درزندگی انسان روی مشاهداتش در زمینه فیزیولوژی متمرکز کرده بود، سه هزار مایل دورتر در برلین یک پزشک تجربی «ویلهلم فیلیس» مقدار زیادی تحقیقات پزشکی را به منظور تائید سیکلهای 23 و28 روزه گرد آوری کرده بود. وی این سیکلهارا هنگام تشخیص بیماری تعدادی از بیمارانش مشاهده کرده بود.

آن چیزی که مطالعه چرخه زیستی را که تجربه ای مجذوب کننده است به وجود آورده این حقیقت است که پاره ای از شواهد قانع کننده به وسیله محققانی از یکدیگر اطلاع نداشتند کشف شد. دریک روش اصولی که درآن سومین وبزرگترین ریتم ـ رتیم مغزی ـ به وجود آمد. در طول سال1902 «آلفرد تلتسر» یک دکتر مهندس طبق گزارشات خود تعداد زیادی حالات رفتاری ازمحصلین و دانشجویان خود ثبت کرد. تلتسر تعجب کرد که چرا توانایی های ذهنی محصلین گاهی دچار اختلاف بود. آیا یک الگوی صحیح می‌توانست برقرار شود؟
برپایه نمونه های آماری اعلام شده توسط تلتسر یک الگوی صحیح می‌توانست برقرار شود.مقاله تلتسر به طور فرضی آماده نتیجه گیری شده بود که ماکزیمم و منیمم رفتار محصلین در یک چرخه 33 روزه معین نوسان می‌کند . او توانست اثبات کند در قسمتی از این دوره دانش آموز می‌تواند به آسانی موضوعات جدید را درک وجذب کند و از طرف دیگر این دوره قابل مقایسه با مدتی بود که ظرفیت فکر کردن به طور وضوح تقلیل یافته بود.

 

/ 0 نظر / 9 بازدید